عزیزای من ببخشید نرسیدم وتنبلی کردم و نشد وبلاگتون به روز بشه کمتر از 15 روز دیگه 1 ساله میشید تو این مدت خیلی سخت بود روزامون ولی روز به روز شیرین تر میشدید بابا مهدی واستون پرستار گرفت که به من تو بزرگ کردنتون کمک کنه هفته ای دو الی سه شبم می رفتیم خونه مامانی اونام که عاشق شماها هستن همه دوست دارن دو قل دو گل من برن خونشون منو باباتونم که فداتون بشم حالا بگم تو این مدت چه کارا کردید تو 50 روزگی امیرحسینو ختنه کردیم به سفارش خانم دکتر طلاچیان رفتیم بیمارستان لاله پیش اقای دکتر رضوانیان فدای پسر کوچولوم بشم رفت اتاق عمل ختنش کردن منم داشتم از اضطراب دیوونه میشدم تا پرستار مهربون دادش به مامان اولش خیلی گریه میکردی ولی بعد که...