امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره
ترنمترنم، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

نفس های زندگیم

سلام با تاخیر طولانی

عزیزای من ببخشید نرسیدم وتنبلی کردم و نشد وبلاگتون به روز بشه کمتر از 15 روز دیگه 1 ساله میشید تو این مدت خیلی سخت بود روزامون ولی روز به روز شیرین تر میشدید بابا مهدی واستون پرستار گرفت که به من تو بزرگ کردنتون کمک کنه هفته ای دو الی سه شبم می رفتیم خونه مامانی اونام که عاشق شماها هستن همه دوست دارن دو قل دو گل من برن خونشون منو باباتونم که فداتون بشم  حالا بگم تو این مدت چه کارا کردید تو 50 روزگی امیرحسینو ختنه کردیم به سفارش خانم دکتر طلاچیان رفتیم بیمارستان لاله پیش اقای دکتر رضوانیان فدای پسر کوچولوم بشم رفت اتاق عمل ختنش کردن منم داشتم از اضطراب دیوونه میشدم تا پرستار مهربون دادش به مامان اولش خیلی گریه میکردی ولی بعد که...
3 شهريور 1393

پسملی اومد خونه

درست بعد 21  روز بعد زایمانم روز 7 مهر 92 پسر گلم مرخص شد بعد کلی سختی  شادی دوباره اومد به خونه ی ما و همه شادو شنگول خونمون منتظر بودن تا من وبابایی با امیر حسین خان بیایم خونه تا ترنم کنار تنها برادرش که از بدو خلقتشون با هم بودن اروم بگیره  من که از خوشی ذوق مرگ بودم نمی دونستم چی کار کنم توی این مدت که پسرم نبودی همه چیز بهم ریخته بود بابا مهدی اعصابش عجیب خرد بود من کارم گریه بود همش از صبح کار ترنم بودم و هر بار که بهترنم شیر میدادم دلم می خواست تو هم کنارمون بود همش خودمومقصر می دونستم که کیسه اب پاره شده میومدم بیمارستان ببینمت وقتی بر میگشتم خونه تو ماشین همش گریه می کردم اولین بار وقتی بغلت کردم که بهمگفتن ...
10 مهر 1392