امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره
ترنمترنم، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

نفس های زندگیم

اومدیم زود اومدیم اومدیم زود امدیم

سلام عزیزای دلم الان که می خوام این مطلب رو بنویسم ترنم عزیزم ,تربچه ی مامان بقلم خوابه و امیرخسینم  شیر شاه کوچولوی من دور از مامان و باباش تو بیمارستان هست بمیرم واست مادر که از روزی که به دنیا اومدی نتونستم حسابی بغلت کنم روز 17 شهریور بود صبح حدود ساعت 11 از خواب پا شدم لپ تاپمو مثل همیشه روشن کردم رفتم یه چرخی زدم تو نی نی سایت و وبلاگ بقیه دوستان بعد پا شدم یه صبحونه ای خوردم چایی با نونو پنیر گردو بعدش باز اومدم نی نی سایت کارامو کردم عزیز اومد بالا یه سری زد وحالمو پرسید منم گفتم خوبم و رفت بابا مهدی زنگ زد قرار شد ساعت 3 همدیگرو کنار بیمارستان اراد ببینیم اخه عزیزای دلم من یه مرکز سونو گرافی تو خیابون بهار میرفتم اژانش اوم...
27 شهريور 1392

هفته 33

اوخی 33 هفته گذشت اگه 1 قلو بودین 51 روز دیگه تو بغلم بودین  ولی شما دوتایید   عشقای من   پس اگه خیلی خوب باشید تا 37 روز دیگه تو دلمید البته من دوست دارم کمتر توی دلم باشید و زودتر بیایید تو بغلم ولی مهمتر از خواسته من رشد و سلامتی شماست که من از خدای بزرگ و مهربون خواستارم    دیروز امپول بتامتازونو واسه ریه قشنگتون بابایی بهم زد ولی از بعدش زیر دلم وکمرم خیلی درد داره  نمی تونم حرکت کنم مامانی هم خونه اقاجونه واسه اسباب کشی اقابزرگی و خاله جون من تنهام  خونه به بابایی هم زنگ میزنم در دسترس نیست ولی همه خوشحالیم گذشت 33 هفته هست کلی ذوق دارم خودتون میدونید چقدر سخت گذشت مامان پرجنبشتونو خ...
7 شهريور 1392

راز زندگی ما

عزیزای دلم این دنیا جای عحیبی هست پر از ادمای رنگارنگ پر از خستگی و کسلی پر از شادی ونشاط پر از خنده و گریه پر راز و پرعشق و تنهایی ولی همیشه اینو بدونید که تو این دنیا نبودنهایی هست که هیچ بودنی جبرانش نمی کنه وادمهایی هستند که هرگز تکرار نمیشن شماها واسه منو بابایی همین ادمها هستید که هرگز تکرار نمیشید ...
6 شهريور 1392

سیسمونی با کلیییییییی بووووووووووووووووووووس

     تخت خانمچه (ترنم جونم) تخت شازده پسر (امیر جونم) عروسک بچگی مامان که دایی جونش واسش از ترکیه خریده بود   گهوارههاتون                                     بیاید اینجارو ببینیم     ...
6 شهريور 1392

برای همسر عزیزم مهدی , گل پسرم امیرحسین و دختر نازم ترنم

من عشق را در  شماها و شماها را در دل دل را در موقع تپیدن و تپیدن را به خاطر شماها دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش  زندگی را به خاطر زیبایی هایش و زیبایی را به خاطر شماها دوست دارم من دنیا را به خاطر خدایش  خدایی که شماها را خلق کرده دوست دارم           ...
5 شهريور 1392