سلام با تاخیر طولانی
عزیزای من ببخشید نرسیدم وتنبلی کردم و نشد وبلاگتون به روز بشه کمتر از 15 روز دیگه 1 ساله میشید
تو این مدت خیلی سخت بود روزامون ولی روز به روز شیرین تر میشدید بابا مهدی واستون پرستار
گرفت که به من تو بزرگ کردنتون کمک کنه هفته ای دو الی سه شبم می رفتیم خونه مامانی اونام که عاشق شماها هستن همه دوست دارن دو قل دو گل من برن خونشون منو باباتونم که فداتون بشم
حالا بگم تو این مدت چه کارا کردید
تو 50 روزگی امیرحسینو ختنه کردیم به سفارش خانم دکتر طلاچیان رفتیم بیمارستان لاله پیش اقای دکتر رضوانیان فدای پسر کوچولوم بشم رفت اتاق عمل ختنش کردن منم داشتم از اضطراب دیوونه میشدم تا پرستار مهربون دادش به مامان اولش خیلی گریه میکردی ولی بعد که شیر دادم تو ماشین خوابت برد خدارو شکر بعد یه جیش کوچولو بدون دردسر خوب خوب شدی خداروشکر پسمل قشنگم.gif)
بگم بهتون از رفلاکس امیر خیلی اذیت شد 100 تا دکتر بردم خودم رژیم لبنیات گرفتم خوب نشدی بهت شیرخشک اپتامیل پپتی دادم اثر نداشت همه باید بغلت میکردنو راهت میبردن تا اروم میشدی تا اینکه خود بابا مهدی درمانت کرد
و 5 ماهت شد خدارو شکر خوب شدی
ترنم خانمم تا 7 ماهگی ماه بود اروم ساکت اما بعد 7 ماه وروجکی شد واسه خودش .gif)
اما پروژه دندوناتون پدرمو در اوردید مگه در میومد همش نق نق نق امیر در تاریخ 12 اردیبهشت 93 و ترنم هم 14 مرداد 93 اولین جوانه های مرواریدتون زده شد
امیر 15 دی ماه 92 اولین سرماخوردگیو تجربه کرد و ترنم تو بهار 93 اولین سرما خوردگیو تجربه کرد .gif)
2خرداد 93 ترنم یاد گرفت سینه خیز بره و امیر 25 خرداد سینه خیز رفت الان ماشالا از وسایل بالا میرید چهار دست و پا میرید فقط من منتظر راه افتادنتونم
خیلی اتفاقای دیگه توی این 11 ماه و خورده ای افتاد اینا فقط چند تاست که الان به ذهنم میرسه فداتون بشم .gif)
واستون چند تا از بهترین عکسا توی ماهای قبلو میزارم در پستهای بعدی .gif)



سلام با تاخیر طولانی
