12 تا 13 ماهگی
گلهای نازم این ماه خیلی کارای جدید کردید و اتفاقای تلخ وشیرین برامون افتاد
هر دو تون با واکرتون راه میرید شدید مثل نمک دون
امیر جسین میگه مامان و بابا و دایی این دایی رو دایی مسعود یادش داده
ترنمم میگه ماما و بابا و پوپ یعنی توپ
بابا مهدی تا شبا میاد و زنگ میزنه میدویید جلوی ایفون میشینید و هی میگید بابا -بابا خیلی نمک دونید
راستی یادم رفت قبلا بگم از دو ماه قبل ترنم اعضای صورتشو میشناخت و صدای ببعی در میاورد
اما امیر و بکشم تا نخواد یاد نمیگیره
از اول شهریورم کلاس مادر و کودک شروع شد ترم اولش نرسیدم هنوز عکساشو بریزم روی لب تاپم ولی هم من هم شما خیلی کلاسو دوست داری
اتفاقای بدم افتاد تو این ماه امیر حسین یه سرما خوردگی عفونی خورد بچم حسابی لاغر شد و بی تاب الان بهتره ولی خدا هیچ بچه ای رومریض نکناوضاع خونه داره مثل قدیما میشه با بابا مهدی تصمیم گرفتیم بریم اخر هفته ها بیرون ولی چون من نمیتونم مواظب جفتتون در رستوران باشم یکیتونو میزارم پیش مامانی میریم دفعه بعد نفر بعدی رو میبرم نفر قبلی رو میزارم پیش مامانی ایشالا زودتر بزرگتر شدید چهار نفری بریم که من عاشق شما سه نفرم که بریم بیرون ایشالا راستی عاشق بیرون رفتنید در خونه باز بشه از من سریع تر میرید سمتش تا برید بیرون فداتون بشم
الانم چند تا از عکساتونو میزارم واستون فرشته های نازم
ترنم داره با واکرش راه میره فداش بشم من







12 تا 13 ماهگی 
