امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره
ترنمترنم، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

نفس های زندگیم

اولین ماکارونی

فندقا کشتین منو با غذا خوردنتون ناهار ما ماکارونی داشتیم انقدر تقلا کردید که خدا میدونه واسه اینکه به ماکارونی ها برسید شب که پرستارتون رفت دلم نیومد ندم بهتون اومدم به جفتتون بدم که ترنم خانم فرار کردن ولی امیر حسین جونم تا تهشو خورد واسه همین فقط از امیر حسین عکس دارم ...
11 مهر 1393

برای پسرم

مرد کوچک مادر فدای قدو بالایت خوب به حرفهای مادرت گوش کن حرفهایِ شاید تلخ و سنگینیست اما باید از همین بچگی ات برایت بگویم تا در آینده اماده باشی برای مرد شدن تو قرار است مرد خوبی شوی مرد خوب بودن کار سختیست اینکه قوی باشی اما مهربان صدایت پر جذبه باشد اما نه بلند اینکه باید گلیم خودت را از آب بکشی بیرون و مهم تر اینکه باید تکیه گاه باشی عزیز دل مادر تکیه گاه بودن سخت ترین قسمت مردانگیست اول از همه باید تکیه گاه خودت باشی و بعد عشقت عشق چیز عجیبی نیست حسی است مثل موقع هایی که صدایم میکنی : مادر من میگویم : جان مادر و به همین مقدسیست عاشقی را کم کم خودم یادت می دهم لابه لای حروف الفبا و اعداد خودم عادتت می ده...
8 شهريور 1393

روز پدر

پدر عزیزم! زیبایی عشق، پاکی صداقت، اوج مهربانی و نهایت آرامش همه در کنار تو برایمان معنی پیدا کرده است. روزت مبارک.                                         بریم عکس کادوهاتونو ببینیم که به بابا مهدی دادید من برای عشقم یه دست کت و شلوار خرید ترنم خانم برای بابا یه شلوار کتون سرمه ای خریده بود با سلیقه مامان مریم اینم کادوی امیرحسین جونم که برای باباش یه شلوار کتون قهوه ای خریده   ...
7 شهريور 1393

هشت تا 9 ماهگی

داشتیم برای روز پدر میرفتیم خونه اقاجون من این عکسو ازتون گرفتم فداتون بشم دختر نازم پسرم یادگرفته دنده عقب میره الان رادیاتورو تعمیر میکنه حالا کیسه نایلونو ترنم سرش کرده ببینه دنیا چه شکلی هست از پشتش نگاهم نکنید لختمااااااا ترنمو نگاه زیر مبل چه میکنی هان؟ ...
7 شهريور 1393