امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره
ترنمترنم، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

نفس های زندگیم

یازده تا دوازده ماهگی سری دوم

این ماه ترکوندید به خدا یعنی یه کیفی میکنم میبینمتون که خدا میدونه فدای کارای شیرینتون بشم امیرحسین شده قلدر خونه ترنم شده موش کوچولوی مامان دختر بلا خانم طلا هرکاری میکنم با لیوان اب نمی خوری پسر حالا خودت یا گرفتی نفس کش میدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   چشم. ببندم یا انی پلک بزنم خانم کوچولو جاهای جدید خونمونو کشف کرده اخه تو تو کمد لباسای من چی می خوای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا اگه قصد داری اتو کشی کن     بقیه عکسارو تو ادامه مطلب میزارم ترنم شلوارتو تو سرت کردی   بعد با خودت می جنگی   در اخر سربلند از میدان میای بیرون     وقتی ترنم اذیتت میکنه ب...
12 مهر 1393

تولد تولد تولدتون مبارک مبارک مبارک تولدتون مبارک

                                        خدارو شکر تولدتون به شادی برگزار شد شماهام خیلی بهونه نگرفتید همه چی شیک و مرتب بود الهی شکرتولدتون رو 16 شهریور گرفتم  کیکتون بی نهایت شیک و خوش مزه بود کادوهاتونم عالی بود   تم تولد که خیلی شیک بود شام و عصرونم فوقوالعاده بود  یادش بخیر شما 17 شهریور 92 به دنیا اومدید ترنم ساعت 17:30 وامیر حسین 17:32  چه حس خوبی بود اینم از عکسهاش کارت دعوت مهمونای عصرمون   خوشامد گویی در ورودی میز تولدتون   ...
11 مهر 1393

اش دندونی

وقتی ترنم دندونش در اومد تصمیم گرفتم اش دندونی درست کنم ولی چون نزدیک تولدتون بود مهمونی نکردم یه مقدار عزیز اش دندونی پخت و قرار شد باز وتی تولد گرفتیم اون روز اش دندونی هم بزاریم تا هم تولدتون باشه هم جشن دندونی   اینم عکس اش کوچیکمون ...
11 مهر 1393

یازده تا دوازده ماهگی سری اول

خون ی ما جا قجط هست ترنم کجا رو واسه نشستن پیدا کرده     اخه تو چقدر نازی پسر میدوزدنت   انقدر فضول شدی تو هر سوراخی دست میکنی اخرم دستت اوف میشه   باز یکی سرش گرم کارش بود و اون یکی سرو کلش پیدا شد  ...
11 مهر 1393

تدارکات تولد

وای مردم خستگی کلی کار کلی مهمون دارم واستون یه تولد حسابی میگیرم که تک باشه 50 تا مهمونم دارم  ایشالا که خوب برگزار بشه  فداتون بشم  هورااااااااااااااااااااااااا دارید یک ساله میشد ...
11 مهر 1393

ده تا یازده ماهگی

دارید کم کم به یکسالگی نزدیک می شید باورم نمیشه انقدر بزرگ شدید زمان خیلی زود گذشت سخت بود ولی بعد 6 ماه داره روزا تند تند میگذره دلم واسه بودنتون تو شکمم تنگ شده واسه لگد زدناتون واسه دردهام واسه انتظار دیدنتون اون موقع همش منتظر بودم بارداری تموم بشه ولی الان دلم تنگ اون موقع هست به قدری شیرین شدید که خدا میدونه اینم عکساتون ترنم خراب کار شدی مادر مثل مدل های امریکایی می مونی عشقم شیرین ترین خنده ی دنیا ریختشو نگا قلمبه شکمو هستی دیگه روز عید فطر بابایی و مامانی با دایی مسعود اومدن تا باخانواده چهار نفرهی ما بریم شام فشم خیلی خوش گذشت اینم عکس شما با دایی مسعود ...
11 مهر 1393